
فالو = فالو ( فالو نکنید = م. رگ )

* آنیا * صبح با اینکه تعطیل شده بود خیلی زود بیدار شدم . از پله ها پایین رفتم و برای خودم صبحانه درست کردم . بعد از مرگ بابام ، دیگه هرگز املت برنج با سس باوم زمینی نخورده بودم . نشستم پشت میز و شروع به خوردن کردم . با خودم گفتم :" یعنی امیلی میخواد ازم انتقام بگیره ؟ چجور انتقامی ؟ نکنه می خواد رابطه منو دامیان رو بهم بزنه ؟ " از این فکرا دست برداشتم و خودمو آروم کردم . آما جمله آخر مدام تو ذهنم می آمد .

* دامیان * صبح خیلی دیر بیدار شدم . به بادیگاردم دستور دادم برام صبحانه ژامبون و تخم مرغ بپزه . بعد از خوردن صبحونه ، بلند شدم و رفتم بیرون کمی قدم زدم . یه جایی وسط جنگل ، بالای یه تپه ، بهترین مکان برای تماشای غروب بود همیشه بعد مدرسه مستقیم میاومدم اینجا . اما امروز فقط برای تماشای شهر اومده بودم . اما ، بدون آنیا اون روز ، خالی بود .

* آنیا * داشتم درس میخوندم که در زدن . درو باز کردن و با دیدن دامیان خشکم زد . گفتم :" دامیان ! تو اینجا چکار میکنی !؟ " لبخند زد :" میخواستم بدونم که دست داری باهام بیای بالای تپه ؟ از اونجا میتونی نصف شهر و غروب زیبایی رو ببینی . " قبول کردم و باهاش رفتم . به تپه که رسیدیم . روی یه نیمکت که اونجا بود نشستیم. به آسمان نگاه کردم .غروب شده بود و از اونجا این صحنه زیبا ترین منظره بود .

* آنیا * بعد تماشای اون غروب زیبا ، با دامیان به یه کافه رفتم . یه شیک بادوم زمینی سفارش دادم . اونم لته سفارش داد. کمی بعد از رسیدن غذا اون پرسید :" من میخوام برم دست شویی . میخوای توهم بیای ؟ " یه قلپ از شیکم نوشیدم :" نه . " در حال نوشیدن بودم که ناگهان ، یه نفر هلم داد ! شیک روی لباسا و صورتم ریخت. همه برگشتن و بهم خندیدن . صدایی اومد:" هاهاهاها ! نگاش کنین ! دختره ی دست و پا چلفتی ! " اون دختر ، امیلی بود ! ناگهان دامیان ن وارد اتاق شد و با دیدن من ، خشکش زد . انتظار دعوا کردن داشتم اما به جاش ، دامیان رفت سمت امیلی ، و یه کشیده خواباند زیر گوشش !
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چالش
سریال بانو کی
تستت عالی بود 🥰
حتما پارت بعدی بزار
چالششششش را انجام دهید
یه چند نفرم حداقل به داستان من سر بزنن😔
خیلی خوب بوددد
قلبمو بگیرید داره می پاچه😱💗
میگم ، میشه لطفا چالشو انجام بدید ؟
🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿
هیچکس:کاربرای تستچی نمیتونن رمان قاشقانه و انیمه ای بنویسن.
واکنش صادقانه کاربر لونا:
جدی میفرمایید🌚؟پس ما اینارو از کجامون دراوردیم؟🌚😌
😂
جوری که امیلی رومخه
واقعااااااا
این داستان 🛐🛐🛐🛐
وایولت اورگاردن😭😭😭
وات ؟
بعدی بعدی بعدی